دلم براش تنگ شده...کاش بتونم فقط یکباردیگه ببینمش...حسرت یک لحظه دیدنش به دلم مونده...اون شب بهترین لحظه زندگیم بود...نظر اونو نمیدونم اما از نگاهاش میشد فهمید که دوسم داشت...دلم میخواست اون شب هیچوقت تموم نشه...پشیمونم که زیاد بادل سیر نگاهش نکردم...میدونم اگه خدا بخواد دوباره همدیگرو میبینیم...دوستت دارم غریبه اشنای دلم...
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 22:45 توسط دلسا وسارا
|
سلام. . اومدید حتما نظر بذارید...نظر ندین مدیون هستین