.................
دلم تنگ است این را خوب میدانی. تو از چشمان من راز درونم را میخوانی.نمی دانم چه شد آهسته در حال گذر بودم،تو صیدم کردی وصیاد من گشتی ومن در دام بی تابم. نمی خواهم که صیدت باشم محض رضای دوست آزادم کن
«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»
دیوار میان ما هنوز سنگی ست. من در پی روزنه ای به سوی تو میگردم. یک روز میان ما ترک خواهد خورد،این دیوار که نامش
فاصله است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۱ ساعت 23:18 توسط دلسا وسارا
|
سلام. . اومدید حتما نظر بذارید...نظر ندین مدیون هستین