هول شدن ولرزیدن دست وپاهامون یادته... اون همه خیره می شدیم تو چشمای هم یادته...یادت میاد چه مهربون به پای من خوردی قسم...چقدر قشنگ بود اون روزها چه ساده دل کندی ازم... دست وپا گم کردنمون به هم قسم خوردنمون، اون همه عاشق بودن واز عشق هم مردنمون... اون همه اضطراب وترس، اون همه التهاب و غم، شاخه گل های مریمی که هدیه میدادیم به هم...