خیره بماند بردرت،دیده انتظار من
ره ندهی اگر مرا وای به روزگار من
من بخدا به هیچکس درد دلی نکرده ام
بند به آب میدهد چهره ی زرد و زارمن
دل زتو شکوه کرد و من،از دل خودجداشدم
ربط نداشت بیش از این کار کسی به کار من
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 19:47 توسط دلسا وسارا
|
سلام. . اومدید حتما نظر بذارید...نظر ندین مدیون هستین