یادم نمیره...
یادمه اون دم اخر
با چشام بهت
میگفتم میری و من
تا همیشه یاد این
لحظه می افتم
باورم نمیشد هرگز
که جدایی در کمینه
مرگ من با رفتن
تو به اخر رسیده/
حالا از وقتی که
رفتی بغض عالم تو
گلومه تنها یکبار تورو دیدم این تمومه ارزومه/
کاشکیی بودی و َمیدیدی من بی تو چه حالی دارم تو شبای تلخ گریه شونهاتو کم میارم/ درد بی تو زنده بودن بخدا درد کمی نیست توی قلب خسته ی من غیر تو
جای کسی نیست...
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 21:55 توسط دلسا وسارا
|
سلام. . اومدید حتما نظر بذارید...نظر ندین مدیون هستین